سيد محمد كمره اى

257

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

گرفتارى او را بيان نموده كه مهر على خان حسن ونداو را در نهاوند دستگير و به آورنان فرستاده و تسليم سردار بهادر نمود و تفصيل عبد الحميد نهاوندى كه هر حاكمى مىآيد آن بيچاره را به عنوانى جرم مىنمايد ، من‌جمله ميرزا محسن فرستاده بود كه جنس حاضره ديوانى را بايد بخرى و او را حبس و جرم نمود . تا ساعت نيم از شب آنجا بوده ، بعد بيرون آمده به اتفاق عين الممالك به منزلشان ، ساعت دو از شب رسيده ، چايى خورده ، ساعت سه بيرون و به خانه آمدم . شام آبگوشت بزباش و قدرى آش خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] دوشنبه سلخ شعبان . - صبح بعد از چايى مشغول نشاء چغندر شده ، والد آقا ميرزا محمد على خان كلوب آمده كه اطلاعى از مسافرش پيدا نمايد . من هم مثل او بىخبر . بعد ايشان رفته ، آقا ميرزا اسماعيل خان شيرازى آمد ، شرح مسافرت و مبارزات خود را در مسافرت گروس با ثقة الملك بيان نمود . بعد از ساعتى باهم بيرون رفته منزل آقاى محمد خان مهاجر كه مجمع مهاجرين آنجا است برحسب وعده رفته نبودند . در بين راه رسيد كه من جايى بودم و يادم آمد كه شما مىآئيد به عجله آمدم . گفتم بايد جايى بروم ، شايد مراجعت نمايم . بعد به اتفاق كاكا رفتيم مدرسه آقا على نجم‌آبادى ، آقا مجتبى را ديده ، گفت تا شرط وكالت را يمين الملك نياورد ، قباله مهر نمىشود . بعد بنده با كاكا رفتيم بازار ، گيوه خودم را از مشهدى عباس گرفته باقلا هم خريدم سوار واگون شده به خانه آمدم ، مشغول آبيارى و نشاء چغندر شده تا دو بعد از ظهر انعامى به ميراب داده بعد با احمد آمديم . ناهار آبگوشت بزباش خورده قدرى خوابيده ، بلند شده ، چايى خوردم . ننه اسماعيل هم به مريضخانه براى اسماعيل نان برده ، احمد هم بازار به جهت اينكه ظروف را مسگر تا شب برساند رفته . من هم مشغول وجين علف‌ها و كندن شبت به جهت باقلاپلوى سحر شده ، بتول از مدرسه آمد . بعد آقاى حاج شيخ عبد الله و پسر آقاى گون‌آبادى تشريف آورده ، به‌قدر ساعتى مشغول صحبت ، بعد يمين الملك گروسى آمده تا مقارن غروب [ آنجا ] بود . آقايان رفتند . بعد ننه اسماعيل از مريضخانه آمد . من هم مشغول نوشتن شده تا ساعت سه و نيم از شب ، به جهت اينكه روزه بگيريم من قدرى نان و ماست و سير خورده كه سحرى باقلاپلو پخته بخوريم ، معده من بناى قرارقر